نیکا جاننیکا جان، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره
پیوند مامان و باباپیوند مامان و بابا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 6 روز سن داره

نیکا قاصدک

تولد حسین گلی

چقدر دور و برم نی نی زیاد شده آخ جووووووووووون خوشم میاد از همشون بزرگترم امروز عصر عمه مژی رفت بیمارستان و خدا بهش یه نی نی داد. اسمش رو گذاشتن حسین . قراره چند روز دیگه به دیدنش بریم. خیلی دوست دارم پسرعمه جون رو ببینم. حیف هنوز خودم کوچولوم وگرنه لپش رو میکشیدم. پسر عمه عزیزم بهترین روزها رو برات آرزو میکنم. امیدوارم گل لبخند هیچوقت از لبهات پاک نشه آمیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن ...
11 شهريور 1392

تولد دلنیا

امروز خدا یه فرشته کوچولو رو به زمین فرستاد تا جمع دونفره خاله الهه و  عمو رضا رو سه تایی کنه. یه نازنین بچه که اسمش دلنیا ست.   خدایا به حق خوبانت بهترین سرنوشت رو برای دخترخاله عزیزم رقم بزن. مشتاق دیدنشم آمیـــــــــــــــــــــــــــــــــن ...
6 شهريور 1392

سفر کرمانشاه

روزی که برای مصاحبه احسان زنگ زدن دلم می خواست من و نیکا هم همراهش بریم. از یه طرف احسان جان تنها بود و از طرف دیگه دلم می خواست بعد از مدتها دوست عزیزم پری رو ببینم. بعد از چند روز بالاخره همه چیز جور شد و سه نفری 2 شهریور راهی کرمانشاه شدیم. با پری هماهنگ کردم و ساعت ده و نیم توی محوطه دانشگاه رازی همدیگه رو دیدیم. چقدر لحظه خوبی بود. باید قدر دونست این لحظات ناب رو. ثانیه ثانیه خاطره میشن برای مایی که برحسب اتفاق هم رو میبینیم. بعد از مصاحبه تو شهر دوری زدیم و گشنگی بر بدنهای خسته ما چیره شد و نهاری نوش جان کردیم. تا موقع رفتن یک ساعتی وقت داشتیم. پارک طاق بستان زیر سایه درختان سر به فلک کشیده بهترین گزینه برای رفع خستگی و البته کنار دوست...
5 شهريور 1392

4 ماهگی

نیکا جون امروز ٤ ماهه شد و به همین مناسبت رفتیم آتلیه و چندتا عکس خوشگل ازش گرفتیم حیف که همش ورجه وورجه میکرد و عکاس رو حسابی کلافه کرده بود   ...
21 مرداد 1392

کتاب خوانی

روز عید فطر داشتم برای نیکا شعر می خوندم که بهانه کتاب رو گرفت. منم کتاب رو دادم دستش. چنان محو تماشای عکسای کتاب شده بود که باورم نمی شد پ.ن: کتاب "من اومدم به دنیا"- نیکا در سه ماه و 25 روزگی- خونه مادر بزرگ ...
19 مرداد 1392

پستونک

همیشه دوست داشتم بچم پستونک بخوره. اما حیف نیکا اصلا دهن نمی گرفت. هر وقت پستونک دهنش میذاشتم حاش بد میشد و سریع پرت میداد بیرون. بالاخره تو سن سه ماه و 20 روزگی به آرزوم رسیدم. نیکا پستونک گرفت و تو همون حالت خوابش برد.   ولی فقط همین یه بار این کا رو کرد. ...
10 مرداد 1392

نیکا در حمام

نیکا جان عاشق آب بازی و حمامه البته فعلا توی وان  یا روی تشکچه نمیمونه. مجبورم بغل خودم حمامش کنم چنان به اطراف نگاه میکنه که انگار تا حالا هیچ وقت این چیزهارو ندیده نیکا جان خوب به همه جا نگاه کن ، دنیا رو ببین و کشف کن دنیا اسرار پیچیده زیادی داره    از روز 40 به بعد خودم نیکا رو حمام میبرم چقدر حمام کردن نیکا برام شیرینه. اینکه بدن لطیفش رو بشوری و همش نگران این باشی که از دستت لیز نخوره... ...
5 مرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نیکا قاصدک می باشد